برای بسیاری شناختهشده یا بهراحتی قابلشناسایی، اغلب بهسبب فعالیت عمومی یا توجه رسانهها.
مثالهای طبیعی
Eine prominente Autorin eröffnete die Buchmesse.
نویسندهای سرشناس نمایشگاه کتاب را افتتاح کرد.
Der prominente Moderator stellte das neue Programm vor.
مجری سرشناس برنامهٔ تازه را معرفی کرد.
Der Verein lud mehrere prominente Gäste ein.
انجمن چند مهمان سرشناس را دعوت کرد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب برای افراد یا ویژگیها میآید: ein prominenter Gast. درجهپذیر است: prominenter، am prominentesten.
درس کوتاه: prominent
برای بسیاری شناختهشده یا بهراحتی قابلشناسایی، اغلب بهسبب فعالیت عمومی یا توجه رسانهها. اغلب برای افراد یا ویژگیها میآید: ein prominenter Gast. درجهپذیر است: prominenter، am prominentesten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «prominent» مطابقت دارد؟
