ناحیه یا بخش اداری درون یک کشور، اغلب دور از پایتخت آن.
مثالهای طبیعی
Die Provinz liegt mehrere Stunden von der Hauptstadt entfernt.
استان چند ساعت با پایتخت فاصله دارد.
In der Provinz ist das Leben oft ruhiger.
زندگی در نواحی دور از پایتخت اغلب آرامتر است.
Die Provinzverwaltung veröffentlichte neue Zahlen.
ادارهٔ استان آمار تازهای منتشر کرد.
نکتهٔ کاربردی
Provinz مؤنث است: die Provinz و جمع آن Provinzen است. در برخی کشورها اصطلاح رسمی اداری است و گاهی به نواحی دور از شهرهای بزرگ میگویند.
درس کوتاه: Provinz
ناحیه یا بخش اداری درون یک کشور، اغلب دور از پایتخت آن. Provinz مؤنث است: die Provinz و جمع آن Provinzen است. در برخی کشورها اصطلاح رسمی اداری است و گاهی به نواحی دور از شهرهای بزرگ میگویند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Provinz» مطابقت دارد؟
