معنی ۱neutral · 82%
مربوط به ذهن، احساسات یا سلامت روانی یک فرد.
مثالهای طبیعی
Nach dem Unfall brauchte sie psychische Unterstützung.
پس از تصادف به حمایت روانی نیاز داشت.
Langer Stress kann psychische Folgen haben.
استرس طولانی میتواند پیامدهای روانی داشته باشد.
Der Bericht unterscheidet psychische von körperlichen Beschwerden.
گزارش نشانههای روانی را از جسمی جدا میکند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب در برابر körperlich میآید: فشار روانی و جسمی. اصطلاحی توصیفی است، نه تشخیص پزشکی.
درس کوتاه: psychisch
مربوط به ذهن، احساسات یا سلامت روانی یک فرد. اغلب در برابر körperlich میآید: فشار روانی و جسمی. اصطلاحی توصیفی است، نه تشخیص پزشکی.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «psychisch» مطابقت دارد؟
