معنی ۱neutral · 82%
برای مدتی طولانی به کسی درد جسمی یا روانی یا رنج شدید واردکردن.
مثالهای طبیعی
Die Sorge um ihre Tochter quälte die Mutter tagelang.
نگرانی دربارهٔ دخترش روزها مادر را عذاب داد.
Der Zahnschmerz quälte ihn die ganze Nacht.
دنداندرد تمام شب او را عذاب داد.
Die lange Wartezeit quälte die Angehörigen.
انتظار طولانی اعضای خانواده را عذاب داد.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده است: quält، quälte، hat gequält. در این معنا مفعول آکوزاتیو میگیرد: jemanden mit Fragen quälen.
درس کوتاه: quälen
برای مدتی طولانی به کسی درد جسمی یا روانی یا رنج شدید واردکردن. فعل باقاعده است: quält، quälte، hat gequält. در این معنا مفعول آکوزاتیو میگیرد: jemanden mit Fragen quälen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «quälen» مطابقت دارد؟
