معنی ۱neutral · 88%
تقریباً، عملاً یا بهنوعی؛ گویی چیزی چنین است
مثالهای طبیعی
Die beiden Lösungen sind quasi identisch.
این دو راهحل تقریباً یکساناند.
Seit der Chef krank ist, übernimmt sie quasi die Leitung.
از وقتی مدیر بیمار شده، او عملاً مسئولیت هدایت تیم را بر عهده گرفته است.
Der Bericht ist quasi fertig; nur die Zusammenfassung fehlt noch.
گزارش تقریباً تمام شده و فقط خلاصه باقی مانده است.
نکتهٔ کاربردی
quasi در آلمانی گفتاری و لحن غیررسمی تا خنثی رایج است. بسته به بافت میتواند «تقریباً»، «عملاً» یا «بهنوعی» ترجمه شود.
