جوهره یا نتیجهٔ فشرده و نهاییِ چیزی
مثالهای طبیعی
Die Quintessenz des Berichts lautet, dass ohne Reformen die Kosten weiter steigen.
لبّ مطلب گزارش این است که بدون اصلاحات هزینهها همچنان افزایش مییابد.
Als Quintessenz der Diskussion blieb ein klarer Auftrag an die Projektleitung.
حاصل نهایی بحث، مأموریتی روشن برای مدیریت پروژه بود.
Die Quintessenz seiner Erfahrung war, Entscheidungen früher transparent zu erklären.
نتیجهٔ اصلی تجربهٔ او این بود که تصمیمها را زودتر و شفافتر توضیح دهد.
نکتهٔ کاربردی
جوهره، نتیجهٔ نهایی یا فشردهترین معنایی است که میتوان از استدلال، تجربه، متن یا رشتهای طولانی از رویدادها استخراج کرد.
