معنی ۱neutral · 82%
بازگشت یا دور شدن از یک موقعیت، منطقه یا فعالیت.
مثالهای طبیعی
Der Rückzug der Truppen begann am frühen Morgen.
عقبنشینی نیروها صبح زود آغاز شد.
Nach vielen Jahren zog sie sich aus der Politik zurück.
او پس از سالها از سیاست کناره گرفت.
Der Rückzug aus dem Wettbewerb überraschte die Zuschauer.
کنارهگیری از مسابقه تماشاگران را غافلگیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
Rückzug مذکر است: der Rückzug؛ جمع Rückzüge. در بافت نظامی، اجتماعی یا مجازی به کار میرود.
درس کوتاه: Rückzug
بازگشت یا دور شدن از یک موقعیت، منطقه یا فعالیت. Rückzug مذکر است: der Rückzug؛ جمع Rückzüge. در بافت نظامی، اجتماعی یا مجازی به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Rückzug» مطابقت دارد؟
