معنی ۱neutral · 90%
سؤال یا مسئلهای که باید با فکر حل شود
مثالهای طبیعی
Kannst du dieses Rätsel lösen?
میتوانی این معما را حل کنی؟
Das Buch enthält viele schwierige Rätsel.
کتاب معماهای سخت زیادی دارد.
Sein Verhalten bleibt für mich ein Rätsel.
رفتارش برایم همچنان یک معماست.
نکتهٔ کاربردی
Rätsel هم میتواند معمای واقعی و هم چیز اسرارآمیز باشد.
ترکیبهای رایج
— معما حل کردن

