معنی ۱neutral · 82%
بهوضوح از لبه، سطح یا محیط اطراف بیرونآمده بودن.
مثالهای طبیعی
Ein Ast ragte weit über den Zaun.
شاخهای خیلی از حصار بیرون زده بود.
Aus dem Schnee ragte nur die Spitze des Schildes.
فقط نوک تابلو از برف بیرون زده بود.
Der Kirchturm ragt über die niedrigen Dächer.
برج کلیسا از سقفهای کوتاه بالاتر میزند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ناگذر است: Der Ast ragt aus der Hecke. اغلب با aus و داتیو یا über و آکوزاتیو میآید.
درس کوتاه: ragen
بهوضوح از لبه، سطح یا محیط اطراف بیرونآمده بودن. این فعل ناگذر است: Der Ast ragt aus der Hecke. اغلب با aus و داتیو یا über و آکوزاتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ragen» مطابقت دارد؟
