معنی ۱neutral · 90%
ساختاری که دور یک تصویر، پنجره یا شیء را میگیرد
مثالهای طبیعی
Das Foto hängt in einem schwarzen Rahmen.
عکس در قاب مشکی آویزان است.
Der Rahmen des Fensters ist kaputt.
چارچوب پنجره خراب است.
Ich suche einen Rahmen für dieses Bild.
برای این تصویر یک قاب میخواهم.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع نیز Rahmen است.
ترکیبهای رایج
— قاب عکس

