معنی ۱neutral · 88%
لبه یا مرز بیرونی یک شیء، سطح یا محدوده
مثالهای طبیعی
Stell das Glas nicht so nah an den Rand des Tisches.
لیوان را اینقدر نزدیک لبهٔ میز نگذار.
Am Rand der Seite habe ich eine Notiz geschrieben.
در حاشیهٔ صفحه یک یادداشت نوشتهام.
Sie wohnen am Rand der Stadt, direkt neben einem Park.
آنها در حاشیهٔ شهر، درست کنار یک پارک زندگی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
الگوهای رایج am Rand، bis an den Rand و am Rand von + Dativ هستند.

