معنی ۱neutral · 82%
صدایی پیوسته و ملایم مانند آب روان یا برگهای درجنبش ایجادکردن.
مثالهای طبیعی
Der Bach rauschte hinter den Felsen.
جویبار پشت صخرهها با صدایی پیوسته جاری بود.
Im Wind rauschten die Blätter über uns.
برگها بالای سرمان در باد خشخش میکردند.
In der Nacht rauschte der Regen gleichmäßig aufs Dach.
شب باران یکنواخت روی سقف صدا میکرد.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده است: rauscht، rauschte، hat gerauscht. اغلب مفعول ندارد و منبع صدا فاعل جمله است.
درس کوتاه: rauschen
صدایی پیوسته و ملایم مانند آب روان یا برگهای درجنبش ایجادکردن. فعل باقاعده است: rauscht، rauschte، hat gerauscht. اغلب مفعول ندارد و منبع صدا فاعل جمله است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «rauschen» مطابقت دارد؟
