معنی ۱neutral · 88%
واقعاً موجود، حقیقی یا واقعی، نه خیالی یا صرفاً ظاهری
مثالهای طبیعی
Die Gefahr ist real und darf nicht unterschätzt werden.
خطر واقعی است و نباید دستکم گرفته شود.
Wir müssen eine reale Lösung für ein reales Problem finden.
باید برای یک مشکل واقعی راهحلی واقعی پیدا کنیم.
Die realen Kosten waren höher als ursprünglich geplant.
هزینههای واقعی از چیزی که ابتدا برنامهریزی شده بود بیشتر بود.
نکتهٔ کاربردی
real بر وجود واقعی یا حقیقت تأکید دارد؛ realistisch بر واقعبینانه یا محتملبودن یک ایده، برنامه یا تصویر.

