به یک واقعیت پی بردن یا چیزی را بهروشنی درک کردن
مثالهای طبیعی
Erst später realisierte ich, dass ich den Termin verwechselt hatte.
تازه بعداً فهمیدم که زمان قرار را اشتباه کرده بودم.
Am Bahnhof realisierte sie, dass ihr Pass noch im Hotel lag.
در ایستگاه فهمید که گذرنامهاش هنوز در هتل است.
Wir realisierten zu spät, wie viel Zeit die Änderung kosten würde.
خیلی دیر متوجه شدیم این تغییر چقدر زمان میبرد.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد اغلب مفعول مستقیم یا جملهٔ وابسته با dass میگیرد.

