معنی ۱neutral · 88%
نزدیک به واقعیت و هماهنگ با شرایط و رخدادهای دنیای واقعی.
مثالهای طبیعی
Die Übungen sollen realitätsnah sein und typische Gespräche am Arbeitsplatz abbilden.
تمرینها باید واقعگرایانه باشند و گفتوگوهای معمول محیط کار را بازتاب دهند.
Das Planspiel simulierte eine Evakuierung erstaunlich realitätsnah.
بازی شبیهسازی، تخلیهٔ اضطراری را بهطرز شگفتآوری واقعی بازسازی کرد.
Die zweite Prognose erwies sich als realitätsnäher als die erste.
پیشبینی دوم نسبت به اول واقعبینانهتر از آب درآمد.
نکتهٔ کاربردی
متضاد آن «realitätsfern» است؛ صورت مقایسهای «realitätsnaher» نیست.
