معنی ۱neutral · 88%
تغییری برنامهریزیشده در یک نظام یا ساختار موجود، معمولاً با هدف بهبود آن
مثالهای طبیعی
Die Firma plant eine Reform ihrer internen Abläufe.
شرکت قصد دارد فرایندهای داخلی خود را اصلاح کند.
Die Reform soll das Verfahren einfacher und schneller machen.
این اصلاح قرار است فرایند را سادهتر و سریعتر کند.
Nach der Reform gelten in mehreren Abteilungen neue Zuständigkeiten.
پس از اصلاح، در چند بخش مسئولیتهای جدیدی تعریف شده است.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای رایج شامل eine Reform planen، eine Reform durchführen و Reform des Systems هستند.

