معنی ۱neutral · 88%
قفسه یا واحد قفسهبندی برای نگهداری یا نمایش وسایل
مثالهای طبیعی
Die Bücher stehen alphabetisch im Regal.
کتابها بهترتیب الفبا در قفسه چیده شدهاند.
Die Gläser stehen im oberen Regal neben den Tellern.
لیوانها در قفسهٔ بالایی کنار بشقابها هستند.
Wir suchen ein schmales Regal für den Flur.
برای راهرو دنبال یک قفسهٔ باریک هستیم.
نکتهٔ کاربردی
Regal اغلب کل قفسه را نام میبرد. برای یک طبقهٔ داخل آن، Regalboden دقیقتر است.

