معنی ۱neutral · 88%
مرتبط با، محدود به یا برخاسته از یک منطقهٔ مشخص
مثالهای طبیعی
Auf dem Markt kaufen wir vor allem regionale Produkte.
در بازار بیشتر محصولات محلیِ منطقه را میخریم.
Der regionale Zugverkehr ist am Wochenende eingeschränkt.
رفتوآمد قطارهای منطقهای آخر هفته محدود است.
Das Fest zeigt regionale Musik und traditionelle Tänze.
این جشن موسیقی منطقهای و رقصهای سنتی را ارائه میکند.
نکتهٔ کاربردی
regional اغلب در برابر national یا international قرار میگیرد. دربارهٔ غذا معمولاً بر تولید در همان ناحیه تأکید دارد، نه فاصلهای دقیق.

