معنی ۱neutral · 82%
طبق قواعد معمول یا زمانبندی ثابت انجامشده، نه بهصورت استثنایی.
مثالهای طبیعی
Der reguläre Zug fährt alle dreißig Minuten.
قطار معمولی هر سی دقیقه حرکت میکند.
Der reguläre Unterricht beginnt wieder am Montag.
کلاسهای معمول دوشنبه دوباره آغاز میشوند.
Sie nahm am regulären Auswahlverfahren teil.
او در روند معمول انتخاب شرکت کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای دوره، ساعت کاری یا روند بهکار میرود. درجهپذیر است: regulärer، am regulärsten.
درس کوتاه: regulär
طبق قواعد معمول یا زمانبندی ثابت انجامشده، نه بهصورت استثنایی. برای دوره، ساعت کاری یا روند بهکار میرود. درجهپذیر است: regulärer، am regulärsten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «regulär» مطابقت دارد؟
