معنی ۱neutral · 82%
سطحی را پیدرپی روی سطحی دیگر حرکتدادن و اصطکاک ایجادکردن.
مثالهای طبیعی
Sie rieb sich die Hände an der kalten Bushaltestelle.
او در ایستگاه سرد اتوبوس دستهایش را به هم مالید.
Reib den Fleck vorsichtig mit einem feuchten Tuch.
لکه را با پارچهای نمدار بهآرامی بمال.
Das Kind rieb sich müde die Augen.
کودک خسته چشمهایش را مالید.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی است: reibt، rieb، hat gerieben. اغلب مفعول آکوزاتیو میگیرد: die Hände reiben یا sich die Augen reiben.
درس کوتاه: reiben
سطحی را پیدرپی روی سطحی دیگر حرکتدادن و اصطکاک ایجادکردن. این فعل قوی است: reibt، rieb، hat gerieben. اغلب مفعول آکوزاتیو میگیرد: die Hände reiben یا sich die Augen reiben.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «reiben» مطابقت دارد؟
