معنی ۱neutral · 90%
در حالی که روی اسب نشستهای حرکت کردن
مثالهای طبیعی
Meine Tochter kann schon gut reiten.
دخترم دیگر خوب اسبسواری میکند.
Wir reiten am Sonntag durch den Wald.
یکشنبه در جنگل اسبسواری میکنیم.
Er ist gestern zwei Stunden geritten.
او دیروز دو ساعت اسبسواری کرد.
نکتهٔ کاربردی
reiten در معنی حرکت معمولاً Perfekt را با sein میسازد.
ترکیبهای رایج
— اسبسواری کردن

