فردی که رسماً نمایندهٔ سازمان، دولت، گروه یا دستهای است
مثالهای طبیعی
An der Zeremonie nahmen Repräsentanten mehrerer Staaten teil.
نمایندگان چند کشور در مراسم شرکت کردند.
Der Repräsentant des Verbands forderte klare Übergangsregeln.
نمایندهٔ انجمن خواستار مقررات انتقالی روشن شد.
Sie gilt als Repräsentantin einer neuen Generation von Unternehmerinnen.
او نمایندهٔ نسل تازهای از زنان کارآفرین دانسته میشود.
نکتهٔ کاربردی
فردی است که بهطور رسمی منافع، دیدگاهها یا حضور عمومی یک سازمان، دولت، گروه، نهاد یا دسته را نمایندگی میکند.
