معنی ۱formal · 86%
بخش یا اثری که پس از از میان رفتن یا دگرگونیِ یک کل باقی میماند.
مثالهای طبیعی
In der neuen Verfassung blieben Residuen der alten Machtordnung erkennbar.
در قانون اساسی جدید هنوز آثاری از نظم قدرت قدیم دیده میشد.
Das Misstrauen war ein Residuum jahrelanger enttäuschter Versprechen.
بیاعتمادی بازماندهٔ سالها وعدهٔ برآوردهنشده بود.
Nach der Restaurierung zeigte die Wand noch Residuen früherer Farbschichten.
پس از مرمت، هنوز بقایایی از لایههای قدیمی رنگ روی دیوار دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
جمعِ درست «Residuen» است؛ واژه رسمیتر از «Rest» است.
