معنی ۱neutral · 90%
بخشی که پس از استفاده یا برداشتن قسمت دیگر باقی میماند
مثالهای طبیعی
Den Rest der Suppe esse ich morgen.
باقی سوپ را فردا میخورم.
Den Rest bezahle ich nächste Woche.
باقی پول را هفتهٔ بعد میپردازم.
Der Rest der Gruppe kommt später.
بقیهٔ گروه بعداً میآیند.
نکتهٔ کاربردی
Rest اغلب با Genitiv یا von + Dativ میآید.
ترکیبهای رایج
— باقیِ

