معنی ۱neutral · 82%
پس از مصرف، برداشتن یا رسیدگی به بخشی، هنوز برجایمانده.
مثالهای طبیعی
Die restlichen Stühle stehen noch im Lager.
صندلیهای باقیمانده هنوز در انبار هستند.
Wir besprechen die restlichen Punkte morgen.
فردا نکتههای باقیمانده را بررسی میکنیم.
Die restlichen Äpfel kommen in den Kuchen.
سیبهای باقیمانده را در کیک میریزیم.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً پیش از اسم جمع میآید: die restlichen Fragen. اغلب درجهپذیر نیست.
درس کوتاه: restlich
پس از مصرف، برداشتن یا رسیدگی به بخشی، هنوز برجایمانده. معمولاً پیش از اسم جمع میآید: die restlichen Fragen. اغلب درجهپذیر نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «restlich» مطابقت دارد؟
