معنی ۱neutral · 86%
دگرگونی بنیادی و اغلب سریع در نظام سیاسی، جامعه، فناوری یا یک حوزه
مثالهای طبیعی
Der Kurs untersucht die Ursachen und Folgen der Revolution.
این دوره علتها و پیامدهای انقلاب را بررسی میکند.
Das Smartphone löste eine Revolution in der mobilen Kommunikation aus.
گوشی هوشمند تحولی انقلابی در ارتباطات همراه ایجاد کرد.
Die neue Methode könnte eine Revolution in der Diagnostik bedeuten.
روش جدید میتواند تحولی بنیادین در تشخیص ایجاد کند.
نکتهٔ کاربردی
در بافت سیاسی Revolution به دگرگونی بنیادی نظام اشاره دارد. در کاربرد مجازی بر تحول یا جهشی بزرگ تأکید میکند، نه یک بهبود جزئی.

