توالی منظم صداها، حرکتها یا فرایندهای تکرارشونده.
مثالهای طبیعی
Die Trommel gibt den Rhythmus des Liedes vor.
طبل ریتم ترانه را تعیین میکند.
Nach der Reise fand sie langsam ihren Rhythmus wieder.
پس از سفر، او کمکم ریتم معمول زندگیاش را بازیافت.
Der Herzrhythmus wird während der Untersuchung gemessen.
ریتم قلب در جریان معاینه اندازهگیری میشود.
نکتهٔ کاربردی
Rhythmus مذکر است: der Rhythmus؛ جمع Rhythmen. این واژه برای روند کار و چرخههای زیستی هم به کار میرود.
درس کوتاه: Rhythmus
توالی منظم صداها، حرکتها یا فرایندهای تکرارشونده. Rhythmus مذکر است: der Rhythmus؛ جمع Rhythmen. این واژه برای روند کار و چرخههای زیستی هم به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Rhythmus» مطابقت دارد؟
