قاعده یا اصلی تعیینشده که قرار است تصمیمها و اقدامات بر اساس آن انجام شوند.
مثالهای طبیعی
Die neue Richtlinie erklärt, wie Reisekosten abgerechnet werden.
دستورالعمل تازه توضیح میدهد هزینههای سفر چگونه تسویه میشوند.
Alle Mitarbeitenden müssen die Richtlinie zum Datenschutz lesen.
همهٔ کارکنان باید دستورالعمل حفاظت از دادهها را بخوانند.
Die Richtlinie wurde nach einer Beratung überarbeitet.
دستورالعمل پس از مشورت بازنگری شد.
نکتهٔ کاربردی
Richtlinie مؤنث است: die Richtlinie؛ جمع Richtlinien. راهنماست، اما میزان الزامآوری آن به حوزه بستگی دارد.
درس کوتاه: Richtlinie
قاعده یا اصلی تعیینشده که قرار است تصمیمها و اقدامات بر اساس آن انجام شوند. Richtlinie مؤنث است: die Richtlinie؛ جمع Richtlinien. راهنماست، اما میزان الزامآوری آن به حوزه بستگی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Richtlinie» مطابقت دارد؟
