با کسی بهصورت بدنی مبارزه کردن یا برای رسیدن به چیزی با تلاش بسیار کوشیدن.
مثالهای طبیعی
Die beiden Athleten ringen um den Punkt.
دو ورزشکار برای امتیاز کشتی میگیرند.
Der Ausschuss rang lange um eine gemeinsame Lösung.
کمیته مدت زیادی برای یافتن راهحلی مشترک تلاش کرد.
Sie rang mit sich, bevor sie den Brief abschickte.
او پیش از فرستادن نامه با خودش کلنجار رفت.
نکتهٔ کاربردی
ringen فعل قوی است: rang, hat gerungen. برای هدف یا تصمیم معمولاً با حرف اضافهٔ um میآید.
درس کوتاه: ringen
با کسی بهصورت بدنی مبارزه کردن یا برای رسیدن به چیزی با تلاش بسیار کوشیدن. ringen فعل قوی است: rang, hat gerungen. برای هدف یا تصمیم معمولاً با حرف اضافهٔ um میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ringen» مطابقت دارد؟
