حول محور چرخیدن یا در نقشها و سمتها بهصورت دورهای جابهجا شدن
مثالهای طبیعی
Die Scheibe rotiert mit hoher Geschwindigkeit um ihre Achse.
دیسک با سرعت زیاد حول محور خود میچرخد.
Die Teamleitung rotiert alle sechs Monate zwischen drei Personen.
مسئولیت هدایت تیم هر شش ماه میان سه نفر جابهجا میشود.
Die Teilnehmenden rotieren in kleinen Gruppen durch vier Stationen.
شرکتکنندگان در گروههای کوچک بین چهار ایستگاه جابهجا میشوند.
نکتهٔ کاربردی
یعنی بهطور پیوسته حول یک محور چرخیدن یا در کاربرد مجازی، افراد، نقشها، وظایف یا سمتها بر اساس الگویی تکرارشونده میان چند نفر جابهجا شدن.
