معنی ۱neutral · 82%
مدتی از تلاش دست کشیدن یا بیحرکت و دستنخورده ماندن.
مثالهای طبیعی
Nach dem langen Spaziergang ruhte sie eine Weile.
پس از پیادهروی طولانی، او مدتی استراحت کرد.
Die Akten sollen bis zur Prüfung im Schrank ruhen.
پروندهها باید تا زمان بررسی دستنخورده در کمد بمانند.
Die Bauarbeiten ruhen bis Montag.
کارهای ساختمانی تا دوشنبه متوقف میمانند.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده است: ruht، ruhte، hat geruht. یک فعالیت میتواند برای مدتی متوقف بماند.
درس کوتاه: ruhen
مدتی از تلاش دست کشیدن یا بیحرکت و دستنخورده ماندن. فعل باقاعده است: ruht، ruhte، hat geruht. یک فعالیت میتواند برای مدتی متوقف بماند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ruhen» مطابقت دارد؟
