معنی ۱neutral · 82%
با حرکت لغزشی روی سطحی حرکت کردن، اغلب ناخواسته.
مثالهای طبیعی
Auf dem nassen Boden rutschte der Karton bis zur Tür.
جعبه روی کف خیس تا کنار در سر خورد.
Das Kind rutschte auf der Rutsche immer wieder hinunter.
کودک بارها از سرسره پایین سر خورد.
Bei Glätte kann der Wagen leicht zur Seite rutschen.
روی یخ ممکن است گاری بهراحتی به پهلو بلغزد.
نکتهٔ کاربردی
rutschen باقاعده است و هنگام جابهجایی مکانی معمولاً در ماضی نقلی با sein میآید.
درس کوتاه: rutschen
با حرکت لغزشی روی سطحی حرکت کردن، اغلب ناخواسته. rutschen باقاعده است و هنگام جابهجایی مکانی معمولاً در ماضی نقلی با sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «rutschen» مطابقت دارد؟
