معنی ۱neutral · 89%
جانور مهرهدار خونگرمی که مادهٔ آن معمولاً با شیر به نوزادان خود غذا میدهد.
مثالهای طبیعی
Obwohl der Wal im Meer lebt, ist er ein Säugetier und muss Luft holen.
نهنگ با اینکه در دریا زندگی میکند پستاندار است و باید هوا تنفس کند.
Die Fledermaus ist das einzige Säugetier, das aktiv fliegen kann.
خفاش تنها پستانداری است که میتواند فعالانه پرواز کند.
Im Schutzgebiet wurden mehrere seltene Säugetiere mit Kamerafallen nachgewiesen.
در منطقهٔ حفاظتشده با دوربینهای تلهای حضور چند پستاندار کمیاب ثبت شد.
نکتهٔ کاربردی
خنثی است: «das Säugetier» و جمع «die Säugetiere»؛ یک ردهٔ زیستی است.
