فرد یا گروهی که ناعادلانه مسئول شکستها یا مشکلات دیگران شناخته میشود
مثالهای طبیعی
Nach dem Projektfehler wurde ein einzelner Entwickler zum Sündenbock gemacht.
پس از شکست پروژه، یک برنامهنویس را مقصر اصلی جلوه دادند.
Die Opposition warnte davor, Migranten zum Sündenbock für strukturelle Probleme zu machen.
اپوزیسیون هشدار داد که نباید مهاجران را مقصر مشکلات ساختاری جلوه داد.
Sie weigerte sich, für die Fehler der gesamten Abteilung den Sündenbock zu spielen.
او نپذیرفت قربانی اشتباهات کل بخش شود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه شدیداً مجازی است و معمولاً مقصرسازی ناعادلانه را نقد میکند.
