معنی ۱neutral · 88%
مادهای که به غذا افزوده میشود تا مزهٔ آن را بیشتر کند.
مثالهای طبیعی
Kannst du mir bitte das Salz geben?
میشود لطفاً نمک را به من بدهی؟
Die Suppe braucht noch etwas Salz.
سوپ کمی نمک دیگر لازم دارد.
Ich esse mein Ei mit Salz.
تخممرغم را با نمک میخورم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی است و با das میآید. Salz معمولاً غیرقابلشمارش و بدون جمع روزمره است.
ترکیبهای رایج
Salz ins Essen geben — به غذا نمک زدنeine Prise Salz — کمی نمکSalz und Pfeffer — نمک و فلفل
اشتباه رایج
der Salz
das Salz
حرف تعریف Salz برابر das است.
درس کوتاه: حرف تعریف و جمع Salz
این اسم خنثی است و با das میآید. Salz معمولاً غیرقابلشمارش و بدون جمع روزمره است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.حرف تعریف درست برای Salz کدام است؟
