معنی ۱neutral · 82%
مهربان و بااحتیاط، یا از نظر اثر ملایم و خوشایند.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin sprach mit sanfter Stimme mit dem Kind.
پزشک با صدایی آرام با کودک صحبت کرد.
Ein sanfter Wind kühlte die Luft am Abend.
نسیم ملایمی هوای عصر را خنک کرد.
Der Weg steigt in sanften Kurven zum Aussichtspunkt an.
مسیر با پیچهایی ملایم به سوی نقطهٔ دید بالا میرود.
نکتهٔ کاربردی
sanft درجهپذیر است: sanfter، am sanftesten. برای رفتار، لمس، صدا، نور، باد و شیب ملایم به کار میرود.
درس کوتاه: sanft
مهربان و بااحتیاط، یا از نظر اثر ملایم و خوشایند. sanft درجهپذیر است: sanfter، am sanftesten. برای رفتار، لمس، صدا، نور، باد و شیب ملایم به کار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «sanft» مطابقت دارد؟
