معنی ۱neutral · 82%
دامی متوسط با پوشش پشمی انبوه که بهویژه برای پشم و گوشت نگهداری میشود.
مثالهای طبیعی
Die Schafe grasten am Morgen auf der grünen Weide.
گوسفندان صبح در چراگاه سبز میچریدند.
Im Frühjahr trägt das Schaf besonders dicke Wolle.
گوسفند در بهار پشم بسیار پرپشتی دارد.
Das Schaf blieb dicht bei seinem Lamm.
گوسفند نزدیک برهاش ماند.
نکتهٔ کاربردی
Schaf خنثی است: das Schaf؛ جمع Schafe. نر آن Widder یا Schafbock و بچهٔ آن Lamm نام دارد.
درس کوتاه: Schaf
دامی متوسط با پوشش پشمی انبوه که بهویژه برای پشم و گوشت نگهداری میشود. Schaf خنثی است: das Schaf؛ جمع Schafe. نر آن Widder یا Schafbock و بچهٔ آن Lamm نام دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Schaf» مطابقت دارد؟
