معنی ۱neutral · 82%
ظرفی گرد و باز برای نگهداری یا سرو غذا و اشیای کوچک.
مثالهای طبیعی
Sie stellte eine Schale mit Äpfeln auf den Tisch.
او کاسهای سیب روی میز گذاشت.
Die Schale ist aus glasierter Keramik.
کاسه از سرامیک لعابدار ساخته شده است.
In einer kleinen Schale liegen die Schlüssel.
کلیدها در کاسهٔ کوچکی قرار دارند.
نکتهٔ کاربردی
Schale مؤنث است: die Schale؛ جمع Schalen. بسته به بافت، به پوستهٔ بیرونی میوه، تخممرغ یا شیء هم گفته میشود.
درس کوتاه: Schale
ظرفی گرد و باز برای نگهداری یا سرو غذا و اشیای کوچک. Schale مؤنث است: die Schale؛ جمع Schalen. بسته به بافت، به پوستهٔ بیرونی میوه، تخممرغ یا شیء هم گفته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Schale» مطابقت دارد؟
