معنی ۱neutral · 82%
چیزی را با واژهها به تفصیل و به شکلی روشن بازگو کردن.
مثالهای طبیعی
Die Zeugin schildert den Unfall der Polizei.
شاهد حادثه را برای پلیس شرح میدهد.
Er schilderte seine Reise sehr lebendig.
او سفرش را بسیار زنده توصیف کرد.
Kannst du den Raum am Telefon schildern?
میتوانی اتاق را پشت تلفن توصیف کنی؟
نکتهٔ کاربردی
این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد: کسی چیزی را schildern میکند. اغلب بر بازگویی تصویری تأکید دارد.
درس کوتاه: schildern
چیزی را با واژهها به تفصیل و به شکلی روشن بازگو کردن. این فعل معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد: کسی چیزی را schildern میکند. اغلب بر بازگویی تصویری تأکید دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «schildern» مطابقت دارد؟
