معنی ۱neutral · 88%
قطعهای کوچک و شکلدار از فلز برای باز یا قفلکردن در.
مثالهای طبیعی
Ich finde meinen Schlüssel nicht.
کلیدم را پیدا نمیکنم.
Der Schlüssel liegt auf dem Tisch.
کلید روی میز است.
Mit diesem Schlüssel öffnest du die Tür.
با این کلید در را باز میکنی.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Schlüssel است.
ترکیبهای رایج
den Schlüssel finden — کلید را پیدا کردنdie Tür aufschließen — در را باز کردنder Hausschlüssel — کلید خانه
اشتباه رایج
der Schlüssel
der Schlüssel
حرف تعریف Schlüssel برابر der است.
درس کوتاه: حرف تعریف و جمع Schlüssel
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Schlüssel است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.حرف تعریف درست برای Schlüssel کدام است؟
