معنی ۱neutral · 88%
ضربه یا برخوردی نسبتاً شدید
مثالهای طبیعی
Der Ball traf die Wand mit einem harten Schlag.
توپ با ضربهٔ شدیدی به دیوار خورد.
Plötzlich hörten wir einen lauten Schlag aus der Küche.
ناگهان صدای ضربهٔ بلندی از آشپزخانه شنیدیم.
Ein Schlag gegen die Tür hat eine Delle verursacht.
ضربهای به در باعث فرورفتگی شد.
نکتهٔ کاربردی
Schlag قابلشمارش است: ein Schlag، zwei Schläge. وقتی دربارهٔ صداست، در انگلیسی گاهی bang طبیعیتر از blow است.

