معنی ۱neutral · 89%
شکست آشکار یا ناکامی مهمی را متحمل شدن
مثالهای طبیعی
Die Regierungspartei erlitt bei der Wahl eine unerwartete Schlappe.
حزب حاکم در انتخابات شکست غیرمنتظرهای خورد.
Das Unternehmen erlitt vor Gericht eine weitere Schlappe.
شرکت در دادگاه ناکامی دیگری متحمل شد.
Nach drei Siegen erlitt die Mannschaft erstmals wieder eine Schlappe.
تیم پس از سه پیروزی دوباره برای نخستین بار شکست خورد.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت در گزارشهای رسانهای رایج و از kassieren کممحاورهایتر است.
