معنی ۱neutral · 88%
ناچار شدن شکست یا ناکامی را بپذیرد
مثالهای طبیعی
Die Partei musste in ihrer Hochburg eine schwere Schlappe hinnehmen.
حزب در پایگاه سنتی خود ناچار شد شکست سنگینی را بپذیرد.
Der Konzern musste beim Markteintritt eine empfindliche Schlappe hinnehmen.
گروه هنگام ورود به بازار ناچار شد ناکامی سختی را تحمل کند.
Der Favorit musste bereits in der ersten Runde eine Schlappe hinnehmen.
تیم مدعی همان دور اول مجبور به پذیرش شکست شد.
نکتهٔ کاربردی
müssen این معنا را اضافه میکند که نتیجهٔ منفی قابل اجتناب یا انکار نیست.
