معنی ۱informal · 88%
شکست یا ناکامی آشکار و اغلب خجالتآور
مثالهای طبیعی
Die Partei musste bei der Regionalwahl eine deutliche Schlappe hinnehmen.
حزب در انتخابات منطقهای شکست سنگینی خورد.
Nach der Schlappe im Finale wechselte der Verein den Trainer.
پس از شکست در فینال، باشگاه مربی را عوض کرد.
Der verlorene Großauftrag war eine empfindliche Schlappe für das Unternehmen.
از دست دادن قرارداد بزرگ ناکامی سختی برای شرکت بود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه از Niederlage غیررسمیتر است و اغلب لحن رسانهای یا کمی طعنهآمیز دارد.
