معنی ۱neutral · 89%
خیلی ساده و روشن، بدون نیاز به توضیح پیچیدهتر
مثالهای طبیعی
Der Plan ist schlicht und ergreifend zu teuer.
این طرح خیلی ساده بیش از حد گران است.
Die Daten reichen schlicht und ergreifend nicht für diese Schlussfolgerung.
دادهها بهسادگی برای این نتیجهگیری کافی نیستند.
Er hatte schlicht und ergreifend vergessen, den Termin zu bestätigen.
او خیلی ساده فراموش کرده بود وقت را تأیید کند.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت اصطلاحی است و ergreifend در اینجا معنای معمول «تأثیرگذار احساسی» را ندارد.
