معنی ۱neutral · 90%
بهطور آگاهانه به موضوعی دشوار یا طولانی پایان دادن
مثالهای طبیعی
Beide Seiten wollen endlich einen Schlussstrich unter den jahrelangen Streit ziehen.
هر دو طرف میخواهند سرانجام به اختلاف چندساله پایان دهند.
Nach dem Rücktritt zog sie einen Schlussstrich unter ihre politische Laufbahn.
پس از استعفا به فعالیت سیاسی خود پایان داد.
Der Vorstand zog nach mehreren Fehlversuchen einen Schlussstrich.
هیئتمدیره پس از چند تلاش ناموفق پرونده را بست.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاح نشان میدهد تصمیم آگاهانهای برای بازنگشتن دوباره به موضوع گرفته شده است.
