معنی ۱formal · 88%
نبود کسی یا چیزی را آنقدر شدید احساس کردن که دردناک باشد
مثالهای طبیعی
Die Familie vermisst ihn auch Jahre später noch schmerzlich.
خانواده حتی سالها بعد نیز بهشدت دلتنگ اوست.
Im Projekt wird ihre Erfahrung schmerzlich vermisst.
تجربهٔ او در پروژه بهشدت احساس میشود.
In ländlichen Regionen wird eine verlässliche Verbindung schmerzlich vermisst.
در مناطق روستایی نبود ارتباط قابلاعتماد بهشدت احساس میشود.
نکتهٔ کاربردی
قید schmerzlich شدت vermissen را بالا میبرد و لحن عاطفی رسمیتری ایجاد میکند.
