معنی ۱neutral · 88%
اثر یا خطِ بریدن؛ همچنین بریدگی کوچک پوست یا فرم حاصل از برش لباس
مثالهای طبیعی
Der Schnitt im Papier ist gerade und sauber.
برش روی کاغذ صاف و تمیز است.
Der Schnitt am Finger ist nur oberflächlich.
بریدگی انگشت فقط سطحی است.
Der schlichte Schnitt des Kleides wirkt sehr modern.
برش سادهٔ لباس خیلی مدرن به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
بافت مشخص میکند Schnitt یعنی برش فیزیکی، بریدگی یا مدل و فرم لباس. جمع آن Schnitte است.

