معنی ۱neutral · 88%
بهشدت زننده، توی چشم یا بهطور رسواکننده آشکار
مثالهای طبیعی
Die ungleiche Behandlung ist eine schreiende Ungerechtigkeit.
این رفتار نابرابر یک بیعدالتی فاحش است.
Die schreienden Farben passen kaum zu dem ruhigen Raumkonzept.
رنگهای زننده تقریباً با طراحی آرام فضا جور نیستند.
Zwischen Anspruch und Wirklichkeit besteht ein schreiender Widerspruch.
میان ادعا و واقعیت یک تناقض فاحش وجود دارد.
نکتهٔ کاربردی
در ترکیبهایی مثل schreiende Ungerechtigkeit، صفت نقش تأکیدی دارد و ربطی به فریادزدن واقعی ندارد.
