معنی ۱neutral · 82%
کوچکتر یا کمتر شدن بر اثر جمعشدن یا کاهش حجم.
مثالهای طبیعی
Der Wollpullover ist beim Waschen geschrumpft.
پلیور پشمی در شستوشو آب رفت.
Bei trockener Hitze schrumpfen die Äpfel schnell.
در گرمای خشک، سیبها زود جمع میشوند.
Nach den Ausgaben ist unser Budget geschrumpft.
پس از هزینهها بودجهٔ ما کمتر شده است.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده است و در این معنی با sein کامل میشود: ist geschrumpft. برای کاهش مقدار هم بهکار میرود.
درس کوتاه: schrumpfen
کوچکتر یا کمتر شدن بر اثر جمعشدن یا کاهش حجم. این فعل باقاعده است و در این معنی با sein کامل میشود: ist geschrumpft. برای کاهش مقدار هم بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «schrumpfen» مطابقت دارد؟
